برادرش با مداد
تفنگی سیاه کشید
و رویاهای خواهرش را
به رگبار بست ...!
مسعود احمدی
۲۹ شهریور
و باز هم ،
برای صلح
برچسب: رویاهایم را به سمسار دادم,
نویسنده: باربد کمالی
مین های زیر خاک
از حافظه ی خسته ی سربازان
پاک شده بودند ...
جنگ
با هیچ قطعنامه ای
به صلح نمی رسد ...!
25شهریور 95
مسعود احمدی
تهران
برچسب: صلح پس از جنگ,
نویسنده: باربد کمالی
مسعود احمدی
۲۸مرداد ۹۵
برچسب:
نویسنده: باربد کمالی
کاش قطاری که دارد ترا می بَرَد
در پیچ یک دره ...
در پیچ یک دره ...
در پیچ یک دره ...
در پیچ یک دره خراب شود
و تو مجبور شوی
با قطاری که از روبرو می آید
به خانه بازگردی...!
۳۰ مرداد ۹۵
مسعود احمدی
برچسب:
نویسنده: باربد کمالی
می خندی؟!
شعر بالا
آخرین سروده ی شاعری از جنگ برگشته است
که نفس هایش بوی خردل می دهد
و برای خوابیدن
تمام گوسفندان دنیا را
تا صبح باید بشمارد ...
هیس...س...!
حواسش را پرت نکن !
هزار چهارصدو پنجاه و هفت
هزار و چهارصدو...
۳۱ مرداد ۹۵
مسعود احمدی
پی نوشت :
شعرهایش ، مثل صدایش بود : نتراشیده و خشک
تقدیم به قربانیان شیمیایی جنگ .
برچسب:
نویسنده: باربد کمالی
هنگام که سایه ام
دراز به دراز
تا لمس گونه هایِ برجسته ات
کِش می آید...!
مسعود احمدی
۳۱ مرداد ۹۵
برچسب: غروب الشمس,غروب آفتاب,غروب شعر,غروب,غروب جمعه,غروب خورشید,غروب دریا,غروب آفتاب شعر,غروب پاییز,غروب جمعه دلگیر,
نویسنده: باربد کمالی
برچسب:
نویسنده: باربد کمالی
امشب
نوبت اعدام مردی ست
که سپیدهایش
کوتاه است
و پیشانی اش بلند...
شاعری که در نقاشی های دوران کودکی
آرزوهای کوچکش را
با حنای مادربزرگ رنگ کرده است ...!
حلالم کنید ...!
مسعود احمدی
سوم شهریور نود و پنج.تهران
برچسب:
نویسنده: باربد کمالی
برچسب: چیکایی از نسل آب ها,
نویسنده: باربد کمالی
برچسب: ج ن د ه گری,ج ن د گی,
نویسنده: باربد کمالی
انگار که دزفول
هنوز سه وعده در روز موشک می خورد...
انگار که هنوز
اسرای جنگ به خانه باز نگشته اند ...
همه جا
پُر از کفتر بازان صلح شده است
اما ویروس جنگ
هنوز در گلبول های قرمزمان
مخفیانه نفس می کشد ...
گلبولهای سفید
سپیده ی صبح را
هرگز
نخواهند دید ...!
مسعود احمدی
۲۱ شهریور ۹۵
پی نوشت :
برای صلح ...
برای گلبول های سفید ...
برچسب:
نویسنده: باربد کمالی